فرهنگ آریان‌پور

احساس

#۲٬۸۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

sensing

احساس، دریافت

۲

sensation

احساس، حس، شور، تاثیر، (معنى مجازى) ظاهر

۳

sentiment

احساس، عاطفه، تمایل، نیت، مقصود، ضعف ناشى از احساسات، احساساتى

۴

feel

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۵

gusto

ذوق، درک، احساس، مزه، طعم، لذت

۶

sense

حس کردن، دریافتن، جهت، حواس پنجگانه، حس، احساس، هوش، شعور، معنى، مفاد، حس تشخیص، مفهوم، احساس کردن، پى بردن

۷

feeling

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۸

emotion

احساسات، هیجانات، شور، هیجانى

۹

esthesis

حس، احساس (خصوصااحساس ناقص)

۱۰

impression

اثر، جاى مهر، گمان، عقیده، خیال، احساس، ادراک، خاطره، نشان گذارى، چاپ، طبع

۱۱

perception

ادراک، احساس، درک، مشاهده قوه ادراک، آگاهى، دریافت

۱۲

percipience

دریافت، درک، فراست، بینش و ادراک، احساس، حس تشخیص

۱۳

apperception

درک، احساس

۱۴

heart

قلب، سینه، آغوش، مرکز، دل و جرات، رشادت، مغز درخت، عاطفه، لب کلام، جوهر، دل دادن، جرات دادن، تشجیع کردن، بدل گرفتن heart pathy _