فرهنگ آریان‌پور

برق زدن

#۲۸٬۳۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

fulgurate

برق زدن، آذرخش زدن

۲

ray

شعاع، پرتو، روشنایى، تشعشع، اشعه تابشى، برق زدن، درخشیدن، تشعشع داشتن، (جانور شناسى) ماهى چهار گوش عمق زى که از حلزون تغذیه مى کند

۳

wink

چشمک زدن، با چشم اشاره کردن، برق زدن، باز و بسته شدن، چشمک، اغماض کردن

۴

flash

تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى

۵

alight

روشن، شعله ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرود آمدن

۶

luster

زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن

۷

lustre

زرق و برق، درخشندگى، جلوه، درخشش، لوستر، درخشیدن، جلوه داشتن، برق زدن

۸

glance

برانداز، برانداز کردن، نگاه، نگاه مختصر، نظر اجمالى، مرور، نگاه مختصر کردن، نظر اجمالى کردن، اشاره کردن ورد شدن برق زدن، خراشیدن، به یک نظر دیدن

۹

glisten

درخشیدن، برق زدن، جسته جسته برق زدن

۱۰

glister

(glisten =) ـ درخشیدن، برق زدن

۱۱

glitter

تابش، تلالوء، درخشندگى، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن

۱۲

coruscate

تابیدن، برق زدن، درخشیدن

۱۳

lightning

آذرخش، برق (در رعد و برق)، آذرخش زدن، برق زدن

۱۴

scintillate

جرقه زدن، برق زدن، ساطع شدن، درخشیدن

۱۵

gleam

نور ضعیف، پرتو آنى، سوسو، (مجازى) تظاهر موقتى، نور دادن، سوسو زدن

۱۶

lighten

سبک کردن، سبکبار کردن، راحت کردن، کاستن، مثل برق درخشیدن، درخشیدن، روشن کردن، تنویر فکر کردن