فرهنگ آریان‌پور

برق انداختن

#۲۸٬۳۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

gloss

نرمى، صافى، براقى، جلا، جلوه ظاهر، برق انداختن، صیقل دادن، شرح، تفصیل، توضیح، تفسیر، تاویل، سفرنگ، حاشیه، فهرست معانى، تاویل کردن، حاشیه نوشتن بر

۲

calender

مهره کشیدن، برق انداختن، فشار دهنده

۳

simonize

واکس زدن، برق انداختن (با واکس)