فرهنگ آریان‌پور

برق‌ انداختن

#۲۸٬۳۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

wax

موم، مومى شکل، شمع مومى، رشد کردن، زیاد شدن، (در مورد ماه) رو به بدر رفتن، استحاله یافتن

۲

buff

چرم گاومیش، چرم زرد خوابدار، ضربت، گاو وحشى، زرد نخودى، محکم، از چرم گاومیش، براق کردن، جلا، پوست انسان

۳

water

آب، آبگونه، پیشاب، مایع، آب دادن

۴

polish

لهستانى ؛ صیقل، جلا، واکس زنى، پرداخت، آرایش، مبادى آدابى، تهذیب، جلا دادن، صیقل دادن، منزه کردن، واکس زدن، براق کردن

۵

varnish

لاک الکل، لاک الکل زدن به، جلا زدن به، جلا دادن، لعاب زدن به، داراى ظاهر خوب کردن، صیقلى کردن، جلا، صیقل