برق
#۲۸٬۲۹۷
glint
برق، تلالوء، تابش، ظهور آنى، زودگذر، تابیدن، درخشیدن، درخشانیدن، تابانیدن
pyrogen
برق، عنصر قابل اشتعال، ماده تب آور
electricity
برق، نیروى کهربایى
scintillation
برق زنى، درخشش، جرقه، برق
flash
تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى
glaze
لعاب، لعاب شیشه، مهره، برق، پرداخت، لعابى کردن، لعاب دادن، براق کردن، صیقل کردن، بى نور و بیحالت شدن (در گفتگوى ازچشم)
levin
(در گویش، انگلیس) برق، آذرخش، آذرخش زدن
power
زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق
sheen
درخشندگى، زیبایى، تابش، برق، درخشیدن
lightning
آذرخش، برق (در رعد و برق)، آذرخش زدن، برق زدن lightning خودمانی
flashover
تخلیه الکتریکى غیر عادى، صاعقه، برق
radiation
(radiational =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا
brilliance
تابش، درخشندگى، برق، زیرکى، استعداد
radiational
(radiation =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا
juice
آب میوه، شیره، عصاره، شربت، جوهر