فرهنگ آریان‌پور

برق

#۲۸٬۲۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

glint

برق، تلالوء، تابش، ظهور آنى، زودگذر، تابیدن، درخشیدن، درخشانیدن، تابانیدن

۲

pyrogen

برق، عنصر قابل اشتعال، ماده تب آور

۳

electricity

برق، نیروى کهربایى

۴

scintillation

برق زنى، درخشش، جرقه، برق

۵

flash

تلالوء، تاباندن، برق، روشنایى مختصر، یک آن، لحظه، بروز ناگهانى، جلوه، تشعشع، برق زدن، ناگهان شعله ور شدن، زود گذشتن، فلاش عکاسى

۶

glaze

لعاب، لعاب شیشه، مهره، برق، پرداخت، لعابى کردن، لعاب دادن، براق کردن، صیقل کردن، بى نور و بیحالت شدن (در گفتگوى ازچشم)

۷

levin

(در گویش، انگلیس) برق، آذرخش، آذرخش زدن

۸

power

زور، قدرت، برترى، توان، نیرو، اقتدار، سلطه نیروى برق، قدرت دید ذره بین، نیرو بخشیدن به، نیرومند کردن، زور به کار بردن، برق

۹

sheen

درخشندگى، زیبایى، تابش، برق، درخشیدن

۱۰

lightning

آذرخش، برق (در رعد و برق)، آذرخش زدن، برق زدن lightning خودمانی‌

۱۱

flashover

تخلیه الکتریکى غیر عادى، صاعقه، برق

۱۲

radiation

(radiational =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا

۱۳

brilliance

تابش، درخشندگى، برق، زیرکى، استعداد

۱۴

radiational

(radiation =) ـ تابش، پرتو افشانى، تشعشع، برق، جلا

۱۵

juice

آب میوه، شیره، عصاره، شربت، جوهر