فرهنگ آریان‌پور

برفک

#۲۸٬۲۸۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fleck

رگه رگه کردن، خط خط کردن، نقطه نقطه کردن، نقطه، خال، رگه، راه راه، برفک

۲

frost

ژاله، شبنم منجمد، شبنم، سرماریزه، گچک، برفک، سرمازدن، سرمازده کردن، از شبنم یا برف ریزه پوشیده شدن

۳

thrush

با سترک، (پزشکى) برفک