فرهنگ آریان‌پور

برعکس

#۲۸٬۲۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

conversely

برعکس، به طور وارونه یا معکوس، از طرف دیگر

۲

contrariwise

برعکس، به طور وارونه و معکوس

۳

unlike

بى شباهت، برخلاف، غیر، برعکس

۴

inverse

وارونه، معکوس، برعکس، مقابل، برگشته، وارون

۵

overhand

دست به بالا، از پایین به بالا، بازى با دست به طرف بالا، روى هم، برعکس، یکطرفه، ترکى دوزى

۶

unfavorable

نامساعد، بد، مخالف، برعکس، زشت، بد قیافه، نامطلوب

۷

vice versa

در جهت مخالف، به طور عکس، معکوسا، برعکس

۸

rather

سریع تر، بلکه، بیشتر، تا یک اندازه، نسبتا، با میل بیشترى، ترجیحا

۹

counter

پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه counter contrarily

۱۰

reverse

وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن

۱۱

converse

صحبت کردن، مذاکره کردن، محاوره کردن معکوس، واژگون، وارونه، عکس، مخالف، گفتگو، آمیزش، صحبت