برعکس
#۲۸٬۲۲۵
conversely
برعکس، به طور وارونه یا معکوس، از طرف دیگر
contrariwise
برعکس، به طور وارونه و معکوس
unlike
بى شباهت، برخلاف، غیر، برعکس
inverse
وارونه، معکوس، برعکس، مقابل، برگشته، وارون
overhand
دست به بالا، از پایین به بالا، بازى با دست به طرف بالا، روى هم، برعکس، یکطرفه، ترکى دوزى
unfavorable
نامساعد، بد، مخالف، برعکس، زشت، بد قیافه، نامطلوب
vice versa
در جهت مخالف، به طور عکس، معکوسا، برعکس
rather
سریع تر، بلکه، بیشتر، تا یک اندازه، نسبتا، با میل بیشترى، ترجیحا
counter
پیشخوان، بساط، شمارنده، ضربت متقابل، درجهت مخالف، در رو به رو، معکوس، بالعکس مقابله کردن، تلافى کردن، جواب دادن، معامله به مثل کردن با، باجه counter contrarily
reverse
وارونه، معکوس، معکوس کننده، پشت (سکه)، بدبختى، شکست، وارونه کردن، برگرداندن، پشت و رو کردن، نقض کردن، واژگون کردن، پشت، معکوس کردن، برگشتن
converse
صحبت کردن، مذاکره کردن، محاوره کردن معکوس، واژگون، وارونه، عکس، مخالف، گفتگو، آمیزش، صحبت