فرهنگ آریان‌پور

برطرف کردن

#۲۸٬۲۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

dispel

برطرف کردن، دفع کردن، طلسم را باطل کردن

۲

loose

شل، سست، لق، گشاد، ول، آزاد، بى ربط، هرزه، بى بند و بار، لوس و ننر، بى پایه، بى قاعده، رها کردن، در کردن (گلوله و غیره)، منتفى کردن، برطرف کردن، شل و سست شدن، نرم و آزاد شدن، حل کردن، از قید مسئولیت آزاد ساختن، سبکبار کردن، پرداختن

۳

acquit

(حقوق) تبرئه کردن، روسفید کردن، برطرف کردن، ادا کردن، از عهده برآمدن، انجام وظیفه کردن، پرداختن و تصفیه کردن (وام و ادعا)، (حقوق) اداى (دین) نمودن، برائت (ذمه) کردن

۴

remove

برداشت کردن، رفع کردن، عزل کردن، برداشتن، از جا برداشتن، بلند کردن، دور کردن، برطرف کردن، بردن، برچیدن، زدودن

۵

rectify

یکسو کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، برطرف کردن، جبران کردن

۶

surmount

بالا قرار گرفتن، غالب آمدن بر، برطرف کردن، از میان برداشتن، فائق آمدن

۷

eliminate

زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن