فرهنگ آریانپور
برطرف کردن
#۲۸٬۲۱۲
rectify
یکسو کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، برطرف کردن، جبران کردن
stay
ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه
settle
واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن
correct
درست، صحیح، صحیح کردن، اصلاح کردن، تادیب کردن، تصحیح کردن
obviate
مرتفع کردن، رفع کردن، رفع نیاز کردن
redress
جبران خسارت، تصحیح، التیام، دوباره پوشیدن، جبران کردن، فریاد رسى
resolve
رفع کردن، مقرر داشتن، تصمیم گرفتن، راى دادن
satisfy
خرسند کردن، راضى کردن، خشنود کردن، قانع کردن
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن