فرهنگ آریان‌پور

برطرف‌ کردن

#۲۸٬۲۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

rectify

یکسو کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، برطرف کردن، جبران کردن

۲

stay

ماندن، توقف کردن، نگاه داشتن، بازداشتن، توقف، مکث، ایست، سکون، مانع، عصا، نقطه اتکاء، تکیه، مهار، حایل، توقفگاه

۳

settle

واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن

۴

correct

درست، صحیح، صحیح کردن، اصلاح کردن، تادیب کردن، تصحیح کردن

۵

obviate

مرتفع کردن، رفع کردن، رفع نیاز کردن

۶

redress

جبران خسارت، تصحیح، التیام، دوباره پوشیدن، جبران کردن، فریاد رسى

۷

resolve

رفع کردن، مقرر داشتن، تصمیم گرفتن، راى دادن

۸

satisfy

خرسند کردن، راضى کردن، خشنود کردن، قانع کردن

۹

dissolve

آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن