برش
#۲۸٬۱۵۹
borsch
برش (borsh)، نوعى آبگوشت سبزى دار روسى
borscht
برش (borsh)، نوعى آبگوشت سبزى دار روسى
recision
برش، قطع، سرشاخه زنى، هرس، فسخ
concision
برش، قطع، تفرقه، نفاق
resection
برش، قطع
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف cut جراحی
clip
کوتاه کردن، گیره کاغذ، برش، موزنى، پشم چینى، شانه فشنگ، گیره یاپنس، چیدن، بغل گرفتن، محکم گرفتن
hack
کلنگ، سرفه خشک و کوتاه، چاک، برش، شکافى که بر اثر بیل زدن یا شخم زده ایجاد مى شود، ضربه، ضربت، بریدن، زخم زدن، خرد کردن، بیل زدن، اسب کرایه اى، اسب پیر، درشکه کرایه، نویسنده مزدور، جنده
broach
سنجاق کراوات، برش، سیخ، شکل سیخ، به شکل مته، سوراخ کن، سوراخ کردن، نوشابه درآوردن (از چلیک)، براى نخستین بار باز کردن، باز کردن یا مطرح نمودن، به سیخ کشیدن، تخلف کردن از
cutting
مقطع، برش، برنده، قلمه گیاه، قلمه زنى، برش روزنامه
mammock
پاره، ذره، ریزه، قراضه، دم قیچى، برش، ریزه کردن، قطعه کردن، از دم قیچى رد کردن
incision
شکاف، برش، چاک
excision
قطع، برش، شکافتن
abscission
ریزش، برش، قطع، جدایى، دریدگى، قطع پوست و گوشت
dissection
تشریح، کالبدشکافى، قطع، برش، تجزیه