فرهنگ آریان‌پور

برزش‌ کردن

#۲۸٬۱۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

practice

(practise =) ـ مشق، ورزش، تمرین، تکرار، ممارست، تمرین کردن، ممارست کردن، (به کارى) پرداختن، برازش، برزیدن