فرهنگ آریان‌پور

برزدن

#۲۸٬۱۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

shuffle

برزدن، به هم آمیختن، به هم مخلوط کردن، این سو و آن سو حرکت کردن، بى قرار بودن

۲

reshuffle

برزدن، تجدید سازمان کردن، تغییرات سازمانى دادن