فرهنگ آریان‌پور

برزخ‌ کردن

#۲۸٬۱۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

faze

بر هم زدن، درهم ریختن، پریشان کردن

۲

chafe

مالش دادن، خراشیدن، سائیدن، به وسیله اصطکاک گرم کردن، (مجازى) به هیجان آوردن، اوقات تلخى کردن به، عصبانیت، سائیدگى، پوست رفتگى

۳

upset

(past: upset ; past participle: upset) ـ واژگون کردن، برگرداندن، چپه کردن، آشفتن، آشفته کردن، مضطرب کردن، شکست غیر منتظره، واژگونى، نژند، ناراحت، آشفته

۴

disgruntle

بدخلق کردن، غمگین کردن