فرهنگ آریان‌پور

بررسی‌ کردن

#۲۸٬۰۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

check

مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)

۲

view

نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن

۳

delve

حفر کردن (زمین)، سوراخ کردن، گودى، حفره، کاوش کردن

۴

think

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن

۵

assess

تشخیص دادن، تعیین کردن، بستن، مالیات بستن بر، خراج گذاردن بر، جریمه کردن، ارزیابى، تقویم کردن

۶

winnow

بوجارى کردن، باد افشان کردن، باد دادن، افشاندن، پاک کردن، غربال کردن، به جنبش در آوردن

۷

examine

امتحان کردن، بازرسى کردن، معاینه کردن، بازجویى کردن، آزمودن، آزمون کردن

۸

inspect

سرکشى کردن، بازرسى کردن، تفتیش کردن، رسیدگى کردن

۹

consider

رسیدگى کردن (به)، ملاحظه کردن، تفکر کردن crosscheck

۱۰

investigate

رسیدگى کردن، بازجویى کردن، جستار کردن، رسیدگى کردن (به)، وارسى کردن، بازجویى کردن (در)، تحقیق کردن، استفسار کردن، اطلاعات مقدماتى به دست آوردن

۱۱

reconnoiter

(reconnoitre =) ـ شناسایى کردن، بازدید کردن، عملیات اکتشافى کردن