بررسی کردن
#۲۸٬۰۸۵
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
view
نما، منظره، نظریه، دیدن، نظر، عقیده، دید، چشم انداز، قضاوت، از نظر گذراندن
delve
حفر کردن (زمین)، سوراخ کردن، گودى، حفره، کاوش کردن
think
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن
assess
تشخیص دادن، تعیین کردن، بستن، مالیات بستن بر، خراج گذاردن بر، جریمه کردن، ارزیابى، تقویم کردن
winnow
بوجارى کردن، باد افشان کردن، باد دادن، افشاندن، پاک کردن، غربال کردن، به جنبش در آوردن
examine
امتحان کردن، بازرسى کردن، معاینه کردن، بازجویى کردن، آزمودن، آزمون کردن
inspect
سرکشى کردن، بازرسى کردن، تفتیش کردن، رسیدگى کردن
consider
رسیدگى کردن (به)، ملاحظه کردن، تفکر کردن crosscheck
investigate
رسیدگى کردن، بازجویى کردن، جستار کردن، رسیدگى کردن (به)، وارسى کردن، بازجویى کردن (در)، تحقیق کردن، استفسار کردن، اطلاعات مقدماتى به دست آوردن
reconnoiter
(reconnoitre =) ـ شناسایى کردن، بازدید کردن، عملیات اکتشافى کردن