برداشتن
#۲۷٬۹۰۹
sublate
برداشتن، منکر شدن، تغییر شکل یافتن
ingather
برداشتن، جمع کردن، انباشتن، خرمن برداشتن
glom
ربودن، برداشتن، نگریستن
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن
delete
حذف کردن، انداختن، برداشتن
pickup
پیکاپ، دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون، انتخاب، رشد، ترقى، تجدید فعالیت، چیدن، هر چیز انتخاب شده، آشنایى تصادفى، (دختر) بلند کردن، برداشتن، سوار کردن، گرفتن، بهبودى یافتن
remove
برداشت کردن، رفع کردن، عزل کردن، برداشتن، از جا برداشتن، بلند کردن، دور کردن، برطرف کردن، بردن، برچیدن، زدودن
peck
یک چهارم بوشل، نوک زدگى، سوراخ، نوک زدن، بانوک سوراخ کردن، دندان زدن
ablate
از بیخ کندن، قطع کردن، (جراحى) بریدن و خارج کردن
removal
برداشت، رفع، عزل، ازاله
withdraw
(past: withdrew ; past participle: withdrawn) ـ پس گرفتن، کنار کشیدن، دریغ داشتن، (withdrawal) پس گرفتن، باز گرفتن، صرفنظر کردن، بازگیرى
subtract
کاستن، تفریق کردن، کم کردن، تفریق شدن، منها کردن