فرهنگ آریان‌پور

برخورنده

#۲۷٬۸۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

shockinjg

منزجر کننده، هولناک، تکاندهنده، مایه انزجار، برخورنده، بد

۲

irritating

برانگیزنده، خشم آور، برخورنده، رنجاننده، سوزش آور، محرک، مهیج

۳

uncomplimentary

غیر کامل، بى تعارف، ناخوشایند، برخورنده

۴

shocking

تکان، تکان دادن، ترساندن، صدمه، هول، هراس ناگهانى، لطمه، تصادم، تلاطم، ضربت سخت، تشنج سخت، توده، خرمن، توده کردن، خرمن کردن، تکان سخت خوردن، هول و هراس پیدا کردن، ضربت سخت زدن، دچار هراس سخت شدن، سراسیمه کردن shock

۵

harrowing

چنگک زمین صاف کن و ریشه جمع کن، کلوخ شکن، با چنگک زمین را صاف کردن، آزردن، زخم کردن، جریحه دار کردن، غارت کردن، آشفته کردن