فرهنگ آریان‌پور

برخوردن به

#۲۷٬۸۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

hit

(past: hit ; past participle: hit) ـ زدن، خوردن، اصابت، موفقیت، ضربت، تصادف، نمایش یا فیلم پرمشترى، خوردن به، اصابت کردن به هدف زدن

۲

meet

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۳

receive

دریافت کردن، گرفتن، رسیدن، پذیرفتن، پذیرایى کردن از، جا دادن، وصول کردن