فرهنگ آریان‌پور

برخوردگاه

#۲۷٬۸۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

junction

پیوندگاه، انشعاب، نقطه اتصال، اتصال، برخوردگاه

۲

meeting

(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى

۳

intercept

بریدن، قطع کردن، جدا کردن، حایل شدن، جلو کسى را گرفتن، جلوگیرى کردن، دربین راه بودن