فرهنگ آریان‌پور

برخورد کردن با

#۲۷٬۷۸۴

معنی‌های انگلیسی
۱

strike

(past: struck ; past participle: struck) ـ زدن، ضربت زدن، خوردن به، بخاطر خطور کردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، اصابت، اعتصاب، ضربه، برخورد، ضربه زدن

۲

interfere

دخالت کردن، پا بمیان گذاردن، مداخله کردن، تداخل کردن