فرهنگ آریان‌پور

برخاست

#۲۷٬۷۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

rise

(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز

۲

arose

(past: arose ; past participle: arisen) ـ برخاستن، بلند شدن، رخ دادن، ناشى شدن، به وجود آوردن، برآمدن، طلوع کردن، قیام کردن، طغیان کردن

۳

upheaval

تغییر فاحش، تحول، انقلاب، (زیست شناسى) برخاست، بالا آمدن

۴

uprising

برخاستن، طغیان کردن، به بالا رفتن، طلوع کردن، بالا آمدن، از خواب برخاستن

۵

adjournment

تعطیل موقتى، برخاست، تعویض، احاله به وقت دیگر

۶

get up

درست شدن، برخاستن، بلند شدن، برخاست، تقویت شدن