فرهنگ آریان‌پور

برجسته کردن

#۲۷٬۶۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

signalize

برجسته کردن، علم (alam) کردن، مشهود کردن

۲

snarl

تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن

۳

emboss

پوشاندن، اندودن، مزین کردن، پرجلوه ساختن، برجسته کردن