فرهنگ آریان‌پور

برجسته‌ کاری‌ کردن

#۲۷٬۶۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

boss

رئیس کارفرما، ارباب، برجسته، برجسته کارى، ریاست کردن بر، اربابى کردن (بر)، نقش برجسته تهیه کردن، برجستگى

۲

emboss

پوشاندن، اندودن، مزین کردن، پرجلوه ساختن، برجسته کردن