فرهنگ آریان‌پور

برپا کردن ماشین‌ الات و ابزار

#۲۷٬۴۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

instal

(install =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن

۲

install

(instal =) ـ کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن، گماشتن