فرهنگ آریانپور
براورده کردن
#۲۷٬۳۳۰
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
sate
سیر کردن، راضى کردن، فرو نشاندن
fulfil
انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن
fulfill
انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن
indulge
مخالفت نکردن، مخالف نبودن، رها ساختن، افراط کردن (در استعمال مشروبات و غیره)، زیاده روى کردن، شوخى کردن، دل کسى را به دست آوردن، نرنجاندن