براورد کردن
#۲۷٬۳۱۱
apprise
(apprize =) ـ (حقوق) برآورد کردن، تقویم کردن، قیمت کردن، مطلع کردن، آگاهى دادن
estimate
تخمین، تخمین زدن، براورد کردن، برآورد، دیدزنى، تقویم، ارزیابى، قیمت، شهرت، اعتبار، برآورد کردن
calculate
حساب کردن، برآورد کردن
rate
درچند، نرخ، سرعت، روش، طرز، منوال، نرخ بستن بر، بها گذاشتن بر، بر آورد کردن، شمردن، میزان، ارزیابى کردن
gauge
درجه، اندازه، پیمانه، مقیاس، معیار، ضخامت ورق فلزى یا قطر سیم و غیره، پیمانه کردن، آزمایش کردن، اندازه گرفتن، اندازه گیر
guess
حدس، گمان، ظن، تخمین، فرض، حدس زدن، تخمین زدن
judge
قضاوت کردن، داورى کردن، فتوى دادن، حکم دادن، تشخیص دادن، قاضى، دادرس، کارشناس
assess
تشخیص دادن، تعیین کردن، بستن، مالیات بستن بر، خراج گذاردن بر، جریمه کردن، ارزیابى، تقویم کردن
appraise
ارزیابى کردن، تقویم کردن، تخمین زدن
evaluate
ارزیابى کردن، تقویم کردن، قیمت کردن، سنجیدن، شماره یا عدد، چیزى را معین کردن