فرهنگ آریان‌پور

برانگیخته

#۲۷٬۲۸۹

معنی‌های انگلیسی
۱

hot

گرم، حاد، تند، تیز، تابان، آتشین، تند مزاج، برانگیخته، بگرمى، داغ، داغ کردن یا شدن

۲

wrathful

خشمگین، عصبانى، برانگیخته، غضبناک، قهر آلود، کینه جویى کردن، تلافى کردن، تلافى درآوردن، عشق یا کینه خود را آشکار کردن excited

۳

up

بالا، روى، بالاى، در بلندى، جلو، بر فراز، سپرى شده، سربالایى، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، ترقى کردن، بالا بردن یا ترقى دادن، در حال کار up ـ (123)

۴

tar

قیر، قیر مالیدن به، قیر زدن

۵

impassioned

بر انگیختن، شوراندن، تحریک کردن، به هیجان آوردن، بر سر شهوت آوردن