فرهنگ آریانپور
برانداختن
#۲۷٬۲۶۰
abolish
برانداختن، از میان بردن، منسوخ کردن
exterminate
برانداختن، بکلى نابود کردن، منهدم کردن، منقرض کردن، دفع آفات کردن
subvert
واژگون ساختن، برانداختن، موقوف کردن، خرابکارى کردن، درون واژگون سازى کردن
overturn
واژگونى، واژگون کردن، برانداختن، مضمحل کردن، چپه کردن یا شدن
hurl
پرتاب، پرت، لگد، پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن
uproot
برکندن، ریشه کن کردن، از ریشه کندن، از بن در آوردن
extirpate
از بن کندن، ریشه کن کردن، از بین بردن، بکلى نابود کردن
overthrow
(past: overthrew ; past participle: overthrown) ـ بر انداختن، به هم زدن، سرنگون کردن، منقرض کردن، مضمحل کردن، موقوف کردن، انقراض
extinguish
خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن