فرهنگ آریان‌پور

برانداختن

#۲۷٬۲۶۰

معنی‌های انگلیسی
۱

abolish

برانداختن، از میان بردن، منسوخ کردن

۲

exterminate

برانداختن، بکلى نابود کردن، منهدم کردن، منقرض کردن، دفع آفات کردن

۳

subvert

واژگون ساختن، برانداختن، موقوف کردن، خرابکارى کردن، درون واژگون سازى کردن

۴

overturn

واژگونى، واژگون کردن، برانداختن، مضمحل کردن، چپه کردن یا شدن

۵

hurl

پرتاب، پرت، لگد، پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن

۶

uproot

برکندن، ریشه کن کردن، از ریشه کندن، از بن در آوردن

۷

extirpate

از بن کندن، ریشه کن کردن، از بین بردن، بکلى نابود کردن

۸

overthrow

(past: overthrew ; past participle: overthrown) ـ بر انداختن، به هم زدن، سرنگون کردن، منقرض کردن، مضمحل کردن، موقوف کردن، انقراض

۹

extinguish

خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن