فرهنگ آریان‌پور

برافروختن

#۲۷٬۱۹۴

معنی‌های انگلیسی
۱

glow

تابیدن، برافروختن، تاب آمدن، قرمز شدن، در تب و تاب بودن، مشتعل بودن، نگاه سوزان کردن، تابش، تاب، برافروختگى، محبت، گرمى

۲

kindle

روشن شدن، گرفتن، برافروختن

۳

relume

روشن کردن، برافروختن، مشتعل کردن

۴

provoke

تحریک کردن، دامن زدن، برانگیختن، برافروختن، خشمگین کردن

۵

enkindle

(kindle =) ـ روشن شدن، گرفتن، برافروختن

۶

overheat

زیاد گرم کردن، دو آتشه کردن، برافروختن

۷

fuel

سوخت، غذا، اغذیه، تقویت، سوخت گیرى کردن، سوخت دادن (به)، تحریک کردن، تجدید نیرو کردن