فرهنگ آریان‌پور

برابر بودن

#۲۷٬۰۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

correspond

برابر بودن، به هم مربوط بودن، رابطه داشتن

۲

match

تطبیق، تطابق، مطابقت، حریف، همتا، نظیر، لنگه، همسر، جفت، ازدواج، زور آزمایى، وصلت دادن، حریف کسى بودن، جور بودن با، به هم آمدن، مسابقه، کبریت، چوب کبریت

۳

parallel

موازى همز مان، موازى، متوازى، (مجازى) برابر، خط موازى، موازى کردن، برابر کردن