فرهنگ آریان‌پور

بر هم زدن

#۲۷٬۰۱۲

معنی‌های انگلیسی
۱

bash

بر هم زدن، ترساندن، دست پاچه نمودن، شرمنده شدن، ترسیدن، خجلت

۲

coup

بر هم زدن، ضربت، کودتا

۳

faze

بر هم زدن، درهم ریختن، پریشان کردن

۴

derange

بر هم زدن، بى ترتیب کردن، دیوانه کردن

۵

disband

بر هم زدن، منحل کردن، متفرق کردن یا شدن

۶

unsettle

بر هم زدن، ناراحت کردن، مغشوش کردن

۷

discompose

بر هم زدن، مضطرب ساختن، پریشان کردن

۸

ruffle

موجدار کردن (مثل باد بر آب)، بر هم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن، ژولیده کردن، گره زدن، برآشفتن، تلاطم

۹

tousle

ژولیدگى مو، بر هم زدن، پریشان کردن، مچاله کردن، نزاع

۱۰

disturb

مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن

۱۱

overset

واژگون ساختن، بر هم زدن، سرنگون کردن، زینت دادن، زیاد بار کردن، شلوغ کردن، واژگونى

۱۲

disorder

بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن

۱۳

disarrange

به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن