فرهنگ آریان‌پور

بذر افشاندن

#۲۶٬۶۶۲

معنی‌های انگلیسی
۱

sow

(past: sowed ; past participle: sown, sowed) ـ ماده خوک جوان، شلخته و چاق

۲

seed

بذر، دانه، تخم، ذریه، اولاد، تخم آورى، تخم ریختن، کاشتن