فرهنگ آریان‌پور

بدیهی

#۲۶٬۶۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

evident

بدیهى، آشکار، مشهود

۲

axiomatic

بدیهى، حاوى پند یا گفته هاى اخلاقى

۳

self evident

بدیهى، خود آشکار

۴

obvious

آشکار، هویدا، معلوم، واضح، بدیهى، مریى، مشهود selfevident selfexplanatory

۵

natural

طبیعى، سرشتى، نهادى، ذاتى، فطرى، جبلى، بدیهى، مسلم، استعداد ذاتى، احمق، دیوانه، عادى

۶

trivial

جزیى، ناچیز، ناقابل، کم مایه، مبتذل، بدیهى

۷

truistic

عارى از لطف، بیمزه، بدیهى، مبتذل

۸

immediacy

بى درنگى، فوریت، بى واسطگى، بى فاصلگى، مستقیم و بى واسطه بودن، آگاهى، حضور ذهن، بدیهى، قرب جواز

۹

inevitable

نا چار، نا گزیر، اجتناب نا پذیر، چاره نا پذیر، غیر قابل امتناع، حتما، حتمى الوقوع، بدیهى

۱۰

prima facie

در نظر اول، با یک نظر، بدیهى، مشهود

۱۱

self explaining

(self explanatory =) ـ بدیهى، واضح فى نفسه، واضح، آشکار، بى نیاز از توصیف

۱۲

matter of course

چیز عادى یا طبیعى، بدیهى، نتیجه منطقى

۱۳

self explanatory

(self explaining =) ـ بدیهى، واضح فى نفسه، واضح، آشکار، بى نیاز از توصیف

۱۴

truism

چیزى که پر واضح است، ابتذال

۱۵

necessary

لازم، واجب، ضرورى، بایسته، بایا