بدوی
#۲۶٬۶۰۲
primitive
بدوى، اولیه، اصلى، پیشین، قدیم، انسان اولیه
nomad
کوچ گر، بدوى، چادر نشین، ایلیاتى، خانه به دوش، صحرانشین
bedouin
عرب بیابانى، بادیه نشین، بدوى
initial
نخستبن، اول، اولین، اصلى، آغازى، ابتدایى، بدوى، واقع در آغاز، اولین قسمت، پاراف، در آغاز قرار دادن، نخستین حروف نام و نام خانوادگى را نوشتن، پاراف کردن، آغاز کردن
seminal
وابسته به منى، نطفه اى، بدوى، اصلى
germinal
نطفه اى، تخمى، جرثومه اى، بدوى، اصلى، جنینى
incipient
نخستین، بدوى، اولیه، مرحله ابتدایى
rudimentary
ناقص، اولیه، بدوى، ابتدایى
Arab
عرب، تازى، اسب عربى، عربى
rude
خشن، زمخت، ناهموار، خام، گستاخ، جسور
feral
شکارى، حیوان شکارى، وحشى، مهلک، وابسته به تشییع جنازه، کفن و دفنى
prime
اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن
primal
اولیه، بسیار قدیمى
barbaric
وحشى، بربرى، بى ادب، وحشیانه
antediluvian
وابسته به پیش از طوفان، پیش از طوفان نوح، آدم کهن سال، آدم کهنه پرست