فرهنگ آریان‌پور

بدهی

#۲۶٬۴۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

due

بدهى، قابل پرداخت، مقتضى، مقرر، حق، ناشى از، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنى

۲

debt

بدهى، وام، قرض، دین، قصور

۳

debit

بدهى، بدهکار کردن، حساب بدهى، در ستون بدهى گذاشتن، پاى کسى نوشتن

۴

liability

مسئولیت، دین، بدهى، فرض، شمول، احتمال، (در محاسبات) بدهکارى، استعداد، سزاوارى

۵

liabilities

مسئولیت، دین، بدهى، فرض، شمول، احتمال، (در محاسبات) بدهکارى، استعداد، سزاوارى

۶

score

نشان، حساب، چوب خط، نمره، مارک، نمره امتحان، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، حساب کردن، به حساب آوردن، تحقیر کردن، ثبت کردن، (در مسابقه) پوان آوردن، امتیاز، امتیاز گرفتن، حساب امتیازات