فرهنگ آریان‌پور

بدنما

#۲۶٬۴۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

squalid

چرک، ناپاک، کثیف، بدنما، زننده، بد ظاهر

۲

eyesore

چیز بدنما، مایه نفرت، (معنى مجازى) چشم درد

۳

unsightly

ناخوشایند، بدمنظر، کریه، بدنما

۴

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۵

raunchy

پست تر از استاندارد یا میزان متداول، نامرغوب