فرهنگ آریان‌پور

بدنام‌ کردن

#۲۶٬۴۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

defame

بدنام کردن

۲

blot

لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى

۳

disgrace

رسوایى، خفت، تنگ، فضاحت، سیه رویى، خفت آوردن بر، بى آبرویى

۴

bespatter

سر تا پا کثیف کردن، (با ترشح) به اطراف پاشیدن

۵

denigrate

لکه دار کردن، سیاه کردن، بد نام کردن

۶

discredit

بى اعتبارى، بدنامى، بى اعتبار ساختن