فرهنگ آریانپور
بدسگال
#۲۶٬۲۵۱
vicious
بدسگال، بدکار، شریر، تباهکار، فاسد، بدطینت، نادرست
mischievous
بدسگال، موذى، شیطان، بدجنس
evil
بد، زیان آور، مضر، شریرانه، بدى، زیان
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
catty
شبیه گربه، گربه صفت
rotten
پوسیده، فاسد، خراب، زنگ زده، رو به فساد
diabolic
شیطانى، اهریمنى
evildoer
بدکار
viperous
(viperine , viperish =) ـ (جانور شناسى) افعى وار، مانند افعى، زهردار
malevolent
بدخواه، بدنهاد، (در مورد ستاره بخت) نحس