فرهنگ آریان‌پور

بدجنس

#۲۶٬۱۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۲

wicked

نابکار، شریر، بدکار، تبه کار، گناهکار، بد خو، بدجنس

۳

shrewish

زن غرغرو، بدجنس، آب زیر کاه، سلیطه، پتیاره

۴

maleficent

زیان آور، تبه کار، شریر، شیطان، بدجنس

۵

mischievous

بدسگال، موذى، شیطان، بدجنس

۶

bad

به طور بد، به طور ناشایسته

۷

rascal

آدم رذل، شخص پست، آدم حقه باز، پست فطرت

۸

immoral

بد سیرت، بد اخلاق، زشت رفتار، هرزه، فاسد

۹

devilish

شیطان صفت، بسیار بد، اهریمنى

۱۰

diabolic

شیطانى، اهریمنى illdisposed

۱۱

malicious

بد اندیش، از روى بدخواهى، از روى عناد

۱۲

iniquitous

تبه کار، شریر، نابکار، غیر عادلانه، ناحق

۱۳

malevolent

بدخواه، بدنهاد، (در مورد ستاره بخت) نحس