فرهنگ آریانپور
بدجنس
#۲۶٬۱۳۸
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
wicked
نابکار، شریر، بدکار، تبه کار، گناهکار، بد خو، بدجنس
shrewish
زن غرغرو، بدجنس، آب زیر کاه، سلیطه، پتیاره
maleficent
زیان آور، تبه کار، شریر، شیطان، بدجنس
mischievous
بدسگال، موذى، شیطان، بدجنس
bad
به طور بد، به طور ناشایسته
rascal
آدم رذل، شخص پست، آدم حقه باز، پست فطرت
immoral
بد سیرت، بد اخلاق، زشت رفتار، هرزه، فاسد
devilish
شیطان صفت، بسیار بد، اهریمنى
diabolic
شیطانى، اهریمنى illdisposed
malicious
بد اندیش، از روى بدخواهى، از روى عناد
iniquitous
تبه کار، شریر، نابکار، غیر عادلانه، ناحق
malevolent
بدخواه، بدنهاد، (در مورد ستاره بخت) نحس