فرهنگ آریان‌پور

بدتر کردن

#۲۶٬۱۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

worsen

بدتر کردن، بدتر جلوه دادن

۲

aggravate

بدتر کردن، اضافه کردن، خشمگین کردن

۳

exacerbate

بدتر کردن، تشدید کردن، برانگیختن

۴

deteriorate

بدتر کردن، خراب کردن، روبزوال گذاشتن

۵

embitter

تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن

۶

imbitter

(embitter =) ـ تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن

۷

exasperate

خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین

۸

compound

مرکب، چند جزیى، جسم مرکب، لفظ مرکب، بلور دوتایى محوطه، عرصه، حیاط، ترکیب ترکیب کردن، آمیختن