فرهنگ آریانپور
بدتر کردن
#۲۶٬۱۲۱
worsen
بدتر کردن، بدتر جلوه دادن
aggravate
بدتر کردن، اضافه کردن، خشمگین کردن
exacerbate
بدتر کردن، تشدید کردن، برانگیختن
deteriorate
بدتر کردن، خراب کردن، روبزوال گذاشتن
embitter
تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن
imbitter
(embitter =) ـ تلخ کردن، ناگوار کردن، بدتر کردن
exasperate
خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین
compound
مرکب، چند جزیى، جسم مرکب، لفظ مرکب، بلور دوتایى محوطه، عرصه، حیاط، ترکیب ترکیب کردن، آمیختن