فرهنگ آریان‌پور

بد تعمیر کردن

#۲۵٬۸۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

botch

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم

۲

tinker

بند زن، وصال (vassaal)، سرهم بندى، وصله کارى، تعمیر کردن، بندزدن