فرهنگ آریان‌پور

بد بو

#۲۵٬۸۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

malodorous

بد بو

۲

gamy

(gamey =) ـ پر از شکار، داراى بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد، بد بو، با جرات، چاشنى زده، افتضاح آور، فاسد

۳

gamey

(gamy =) ـ پر از شکار، داراى بو و مزه گوشت شکار که نزدیک فاسد شدن باشد، بد بو، با جرات، چاشنى زده، افتضاح آور، فاسد

۴

foul

ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ

۵

fetid

گندیده، بدبو، متعفن، داراى بوى زننده، گند دهان

۶

nasty

کثیف، نامطبوع، زننده، تند و زننده، کریه

۷

smelly

بودار، بدبو، متعفن

۸

noisome

مضر، زیان بخش، بدبو، کریه، نامطلوب

۹

disagreeable

نامطبوع، ناسازگار، ناگوار، مغایر، ناپسند