فرهنگ آریان‌پور

بد اجرا کردن

#۲۵٬۸۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

murder

قتل، کشتار، آدمکشى، کشتن، به قتل رساندن

۲

mishandle

بدبکار بردن، بد اداره کردن