فرهنگ آریان‌پور

بخیه زدن

#۲۵٬۷۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

stitch

کوک، بخیه، بخیه جراحى، بخیه زدن

۲

sew

(past: sewed ; past participle: sewn, sewed) ـ دوختن، دوزندگى کردن، خیاطى کردن

۳

darn

رفو کردن، رفو، لعنتى، فحش