فرهنگ آریان‌پور

بخیل

#۲۵٬۷۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

curmudgeon

آدم خسیس، لئیم، بخیل، آدم جوکى

۲

mean

(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین

۳

chary

عزیز، محبوب، با احتیاط و دقیق، محتاط، کمرو cheeseparing

۴

cheapskate

آدم ارزان خر

۵

inhospitable

مهمان ننواز، غریب ننواز، نامهربان

۶

parsimonious

صرفه جو