فرهنگ آریانپور
بخیل
#۲۵٬۷۷۸
curmudgeon
آدم خسیس، لئیم، بخیل، آدم جوکى
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
chary
عزیز، محبوب، با احتیاط و دقیق، محتاط، کمرو cheeseparing
cheapskate
آدم ارزان خر
inhospitable
مهمان ننواز، غریب ننواز، نامهربان
parsimonious
صرفه جو