فرهنگ آریان‌پور

بخصوص

#۲۵٬۷۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

specific

ویژه، مخصوص، معین، بخصوص، خاص، اخص، مشخص

۲

especially

بویژه، بخصوص، مخصوصاً

۳

particular

ویژه، خاص، سختگیر، مخصوص، بخصوص، مخمص، دقیق، نکته بین، خصوصیات، تک، منحصر بفرد

۴

particularly

یک کاره، مخصوصاً، بخصوص، یک جور مخصوص، به طرز مخصوص، جزء به جزء

۵

specifically

بویژه، مخصوصاً، بخصوص، صریحا، دقیقا

۶

pet

حیوان اهلى منزل، دست آموز، عزیز، سوگلى، معشوقه، نوازش کردن، بناز پروردن

۷

special

ویژه، خاص، استثنایى، (specially) ویژه، مخصوص، مخصوصاً

۸

especial

(special =) ـ مخصوص

۹

exclusive

منحصراً، انحصارا، چنانکه از دخول دیگران جلوگیرى کند

۱۰

specially

ویژه، خاص، استثنایى، (specially) ویژه، مخصوص، مخصوصاً special