بخشیدن
#۲۵٬۷۰۹
bestow
بخشیدن
betake
بخشیدن، عطاء کردن، صرفنظر کردن، توصیح کردن، واگذاردن، ربودن، رفتن
donate
بخشیدن، هبه کردن، هدیه دادن، اهداء کردن
absolve
بخشیدن (گناه)، آمرزیدن، عفو کردن، کسى را از گناه برى کردن، اعلام بى تقصیرى کردن، برى الذمه کردن، کسى را از انجام تعهدى معاف ساختن، پاک کردن، مبرا کردن
indulgence
بخشیدن، لطف کردن، از راه افراط بخشیدن، ولخرجى کردن، غفو کردن، زیاده روى، افراط واژه هاى شامل
endow with
بخشیدن (به)
gift
بخشش، پیشکشى، پیشکش، نعمت، موهبت، استعداد، پیشکش کردن (به)، بخشیدن (به)، هدیه دادن، داراى استعداد کردن، ره آورد، هدیه
give
(past: gave ; past participle: given) ـ واگذار کردن، دادن (به)، بخشیدن، دهش، دادن، پرداخت کردن، اتفاق افتادن، فدا کردن، ارائه دادن، بمعرض نمایش گذاشتن، رساندن، تخصیص دادن، نسبت دادن به، بیان کردن، شرح دادن، افکندن، گریه کردن
grant
اهداء، بخشش، عطا، امتیاز، اجازه واگذارى رسمى، کمک هزینه تحصیلى، دادن، بخشیدن، اعطا کردن، تصدیق کردن، مسلم گرفتن، موافقت کردن
indue
(endue =) ـ پوشیدن، پوشاندن، آراستن، بخشیدن، دادن
assoil
(ریاضى) اصل تغییر نکردنى، مجموع یا حاصل ضرب، بخشیدن، تبرئه کردن، مغفرت کردن، روسفید کردن، آزاد کردن، مرخص کردن، حل کردن، رفع کردن، رد کردن، تکذیب کردن، پاک کردن، خالى کردن، تقاص پس دادن
condone
چشم پوشى کردن از، اغماض کردن، بخشیدن
forgive
(past: forgave ; past participle: forgiven) ـ بخشیدن، عفو کردن، آمرزیدن
dispense
توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن
giveaway
دست به دست دادن عروس و داماد، بخشیدن، فاش کردن، بذل
lend
(past: lent ; past participle: lent) ـ عاریه دادن، قرض دادن، وام دادن، معطوف داشتن، متوجه کردن، متوجه شدن