فرهنگ آریان‌پور

بخش‌ کردن

#۲۵٬۵۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

apportion

بخش کردن، تقسیم کردن، تخصیص دادن

۲

share

سهم، تسهیم کردن، سهم بردن، حصه، بخش، بهره، قسمت، بخش کردن، قیچى کردن

۳

divide

تقسیم کردن، پخش کردن، جدا کردن، آب پخشان، قسمت کردن، بخش کردن

۴

deal

(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن deal dissever

۵

dole

قسمت، حصه، سرنوشت، تقسیم پول یا غذا در فواصل معین، صدقه، کمک هزینه دولتى به بیکاران، حق بیمه ایام بیکارى، اندوه، ماتم

۶

mete

خط مرزى، کرانه، سنگ مرزى، سرحد، پیمانه اندازه گرفتن، پیمودن، دادن، سهم دادن

۷

allot

تخصیص دادن، معین کردن، سهم دادن

۸

impart

سهم بردن، بهره مند شدن از، رساندن، ابلاغ کردن، افشاء کردن، بیان کردن، سهم دادن، بهره مند ساختن، افاضه کردن

۹

prorate

به نسبت تقسیم کردن، سرشکن کردن

۱۰

allocate

اختصاص دادن، معین کردن، تخصیص دادن

۱۱

partition

جزء بندى کردن، افراز، تیغه، دیواره، وسیله یا اسباب تفکیک، حد فاصل، آپارتمان، تقسیم به بخش هاى جزء کردن، تفکیک کردن، جدا کردن