بخش
#۲۵٬۳۸۱
commune
بخش، مزرعه اشتراکى، صمیمانه گفتگو کردن، راز دل گفتن عامیانه
lot
بسى، بسیار، چندین، قواره، تکه، سهم، بخش، بهره، قسمت، سرنوشت، پارچه، قطعه، توده انبوه، قرعه، محوطه، قطعه زمین، جنس عرضه شده براى فروش، کالا، تقسیم بندى کردن، جور کردن، بخش کردن، سهم بندى کردن lot رمان و غیره
precinct
حد، مرز، محوطه، بخش، حوزه، حدود کتابهای بزرگ
installment
(instalment =) ـ قسط، بخش installment در شعرهای بلند
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف cut زمین
book
فصل یا قسمتى از کتاب، مجلد، دفتر، کتاب، درکتاب یا دفتر ثبت کردن، رزرو کردن، توقیف کردن book فرانسه و بلژیک و غیره
canto
سرود، بند (شعر)، قسمت، فصل (کتاب) در تقسیمات کشوری
episode
حادثه ضمنى، حادثه معترضه، داستان فرعى، فقره رادیو و مجله و غیره