فرهنگ آریان‌پور

بخدمت اجباری کردن - وارد -

#۲۵٬۳۶۶

معنی‌های انگلیسی
۱

commandeer

وارد بخدمت اجبارى کردن، براى ارتش برداشتن، مصادره کردن