فرهنگ آریان‌پور

اجرا کردن

#۲٬۵۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

enforce

اجرا کردن، (با زور) از پیش بردن، وادار کردن، مجبور کردن، تاکید کردن

۲

execute

اجرا کردن، اداره کردن، قانونى کردن، نواختن، نمایش دادن، اعدام کردن

۳

apply

به کار بستن، درخواست دادن، به کار بردن، به کار زدن، استعمال کردن، اجرا کردن، اعمال کردن، متصل کردن، به هم بستن، درخواست کردن، شامل شدن، قابل اجرا بودن

۴

exert

اعمال کردن، به کار بردن، اجرا کردن، نشان دادن

۵

effect

اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول

۶

perform

انجام دادن، کردن، بجا آوردن، اجرا کردن، بازى کردن، نمایش دادن، ایفا کردن

۷

administer

اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۸

administrate

(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۹

fill

پر کردن، سیر کردن، نسخه پیچیدن، پر شدن، انباشتن، آکندن، باد کردن

۱۰

enact

به صورت قانون درآوردن، وضع کردن (قانون) تصویب کردن، نمایش دادن

۱۱

fulfil

انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن

۱۲

fulfill

انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن

۱۳

dispense

توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن

۱۴

implement

آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله

۱۵

accomplish

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن